تبليغاتX
Dope
عشق مرده


                    "  ملت عشق از همه دینها جداست*عاشقان را مذهب و ملت خداست "

 

شیشه صبر چو فرهادی من
بیستون سنگ جدایی بشکست
رودهای چشمم
در فراق تو و از تنهایی
همچو نهری جوشید
رفتنت.....
آتش غم بر دل من جای نهاد

 

گريه کردم اشک بردلم مرحم نشد

 ناله کردم ذره اي ازدردهايم کم نشد

 درگلستان بوي گل بسياربوييدم

ولي ازهزاران گل گلي همچون توپيدا نشد

 

رفتي و نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

 وقتي که شکست بغض تنهايي من

 وابستگي ام را به تو باور کردم

 

گاهي وقتا ادما در عرض چند ثانيه دل کسي رو که دوستش دارن

 ميشکنن منو بابت اون ثانيه ها ببخش

 

دل هيچکس نمي سوزد براي حال غمناکم مگر سوزد همان شمعي که مي سوزد سر خاکم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 0:50  توسط علی ریگی | 


در آنجا ، بر فراز قلهء کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن

بسوی ابرهای تیره پرزد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم

مگر چندان تواند اوج گیرد
صدائی دردمند و محنت آلود؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدایم از "صدا" دیگر تهی بود

ولی اینجا بسوی آسمانهاست
هنوز این دیده امیدوارم
خدایا این صدا را می شناسی؟
من او را دوست دارم ، دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 0:29  توسط علی ریگی | 
امروز من فقط عکس دارم ............... فعلا

 

The image “http://tina-afshar.persiangig.com/image/asheghaneye%202/biya%20tabarayat%20begoyam.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

http://tina-afshar.persiangig.ir/image/7.jpg

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

The image “http://timepass.onlyfanpics.com/n/nicethoughtsverybeautiful/ATT120445.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 0:33  توسط علی ریگی | 
آیا میدانستید که نزدیکترین ستاره به ما یکسال نوری فاصله دارد ـ
آیا میدانستید که انسان برای اولین بار در سال 1783 م بود که پرواز را تجربه کرد و توانست هشت کیلو متر با بالن پرواز کند ـ
آیا میدانستید که یکصدو پنجاه ملیون سال پیش امریکایی جنوبی از افریقایی جنوبی از نظر جغرافیایی جدا شده است ـ
آیا میدانستید که در سال 2035 م جمیعت هند از جمیعت چین بیشتر خواهد شد و در سال 2050 م جمیعت هند به بیش از یک ملیارد ششصد ملیون نفر خواهد رسید
آیا میدانستید که جمیعت جهان تا پنجاه سال آینده از مرز نه میلیارد نفر خواهد گذشت ـ
آیا میدانستید که که گرمترین سیاره منظومه شمسی زهره می باشد این سیاره درجه حرارت تقریباً ثابتی دارد که برابر با 462 سانتی گراد می باشد ـ
آیا میدانستید که عمر خورشید پنج ملیون سال می باشد ـ
آیا میدانستید که عمر کهکشان راه شیری ده ملیارد سال می باشد ـ
آیا میدانستید که نقره صد ها بار بیش از سایر مواد ضد عفونی قوی تر است و ششصدو پنجاه نوع مکروب را از بین می برد ـ
آیا میدانستید که فیل بالغ روزانه 220 کیلو گرام غذا و 200 لیتر آب مصرف میکند ـ
آیا میدانستید که مساحت کره زمین 515 ملیون کیلو متر است ـ
آیا میدانستید که کهکشان راه شیری اضافه تر از صد ملیون ستاره دارد ـ
آیا میدانستید که حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است ـ
آیا میدانستید که تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است ـ
آیا میدانستید که پلکک زدن زنان دو برار پللک زدن مردان است ـ
آیا میدانستید که قدیمترین بنا در شمال توکیو است پنجصد هزار سال قدمت دارد ـ
آیا میدانستید که حلزون می تواند تا سه سال بخوابد ـ

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 0:11  توسط علی ریگی | 
عشق زندگی است.عشق هرگز خطا نمیکند و زندگی تا زمانی که عشق هست به خطا نمیرود

                                                     تنها عشق است که میماند........

 

خــــــداوندا

اگر روزي بشــــــر گردي

ز حال ما خــــبر گردي

پشــــيمان مي شوي از قصه خلقت

از اين بودن از اين بدعـــت

خـــــــداوندا

نمي داني که انــــسان بودن و ماندن در اين دنــــيا

چه دشـــــوار است

چه زجري مي کشــــد آنکس که انسان است

                             و از احســــاس ســــرشار است

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
یادمان باشد سر جاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دوستان به خدا بی وفایی نکنید
با دل شکسته جدایی نکنید

 

              مرا میــفهمی،همـین کــه مــیدانی

                  بـا عـشـــق دوسـتــت دارم

                        کـافـی اسـت...

 

به چشمم اشک ماتم حلقه بسته
دلم در حلقه غم ها نشسته
لبم بی نغمه مانده سینه پر درد
زبانم بسته و سازم شکسته

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

 

بر گرفته از وبلاگ

    http://www.eshgh967.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 10:15  توسط علی ریگی | 
مانده تا برف زمين آب شود.
 
مانده تا بسته شود اين همه
 
نيلوفر وارونه چتر.
 
ناتمام است درخت.
 
زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد
 
مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد.
 
در هوايي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد
 
و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف
 
تشنه زمزمه ام.
 
مانده تا مرغ سرچينه هذياني اسفند صدا بردارد.
 
پس چه بايد بكنم
 
من كه در لخت ترين موسم بي چهچهه سال
 
تشنه زمزمه ام؟
 
بهتر آن است كه برخيزم
 
رنگ را بردارم
 
روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم.
 
دوستان بهاري!
 
نوروز باستانيِ آريايي تان مبارك...!
 
وبلاگ علی تعطيلات خوشي همراه با شادي و سرور براي شما دوستان خوب
 
آرزومند است...!!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01ساعت 11:15  توسط علی ریگی | 

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه

دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ، دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد

آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

 من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز میخواهم

یکی تو دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز میخواهم

یکی تو و دیگری با تو ماندن تا همیشه

تقدیم به ماه عزیزم

 

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 0:36  توسط علی ریگی | 


شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا

همه جا ایت اوست.دیدنش آسان است، سخت آن است كه نبینی اورا

 

نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟

شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/21ساعت 1:42  توسط علی ریگی | 

در شعرش نوشته بود، باران كه بزند تنهايي را خواهد تكاند.

كاش مي شد واقعا تنهايي را تكاند.


ولي تنهايي لزجتر و چربتر از آن است كه تكانده شود. بايد با پودري حسابي آنزيم دار شسته

شود پودر، شايد يك دوست. آنزيمها وفا و صميميت و صداقت و مهرباني. كه چنين پودري سخت

گير مي آيد و اغلب شانه هايمان لبريز از تنهايي است!

مثل سالهاي قبل امروز را دوست ندارم. منتظر نيامدنش بودم تا آمدنش.

مي ترسيدم امروز كه غروب شود شانه هايم از تنهايي چرب چرب شود و درك كنم كه چقدر

فراموش شده ام.

شايد هم خدا پيك بگيرد و چند جعبه پودر درست و درمان بفرستد براي شستن تنهاييم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 15:10  توسط علی ریگی | 
موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت

نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار

 شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 0:1  توسط علی ریگی | 

                                          نوشتم بر سر دیوار هستی

که جان و عمر من تنها تو هستی 

نوشتم تا بدانی روزگاری

اگر ترکم کنی مرگم تو هستی

تو آن عهدی که بستیم راشکستی

مرا عهد و مرا پیمان تو هستی 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 23:10  توسط علی ریگی | 
1

۱) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

 

 

  نظرات و پیشنهادات شما                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 23:42  توسط علی ریگی | 


متنی با یه دنیا معنا واسه ی زندگی من و برای آخرین پست تو این وبلاگ از یه دوست گل....:

 

صدای پیر شدن ثانیه هایم را میشنوم و افسوس که جز گریستن توانی ندارم.

 

ریشه هایم برای در خاک ماندن سست است.ریشه میدوانم من بر روی زمین و

 

 امید بسته ام به اینکه خدایم طوفانی نکند هوای زندگیم را...که ریشه هایم برای

 

تحملش سست است.

 

 

دیگه اینجا نمینویسم.خوش باشید.التماس دعا....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت 12:52  توسط علی ریگی | 
هرگــــــــز چشمانت را به خاطـــــــر کسی که

           معنی نگاهت را نمی فهمد گریــــــان مکن...

-------------------------------------------------------------------------
غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم...
 
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم...
 
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد...
 
من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم...
 
-------------------------------------------------------------------------
مهتابی ِ اتاقم  صاعقه می زند و چشمانم میبارند بهاری...
 
 
 
دستی تکان می دهی از سر ِعادت و شاید کمی هم اجباری...
 
 
 
به سلامت ، اما  اینگونه خداحافظی نمی کنند...
-------------------------------------------------------------------------
 نگاه تو چنان آتشی در دلم بر افروخت که خرمن هستیم سوخت
و عشق تو در خانه دلم جایگزین شد ؛
 
 چون جز زیبایی و لطف چیزی ندیدم ، سر بر آستانت نهادم.
دست از همه کار کشیدم و شاگرد مکتب عشق تو شدم.
 
 اکنون از آن می ترسم که هرگاه این مهمان ناخوانده خانهء جان را ترک کند
جانِ منهم در پی اش از تن بیرون رود...
---------------------------------------------------------------------------
 وقتی هنگام صحبت با من رنگش پرید و جمله ای را که با صدای لرزان آغاز کرده بود و
 
 در کلام نخستین قطع کرد ؛
 
 وقتی که نگاه خود را از پس مژگان بلندش به من دوخت و تیری را که گمان داشتم بر
 
 دل او نشسته بر دل من نشاند ؛
 
 وقتی که چهره ء او با فروغی آتشین که هرگز خاموش نشد بر لوح دلم نقش بست و
 
 در آن جای گرفت ؛ آن رازی را که در پی دانستنش بودم ، دریافتم... !
 
  دریافتم که او مرا دوست ندارد
 
                                        امــــــــــــــــــا
 من او را دوست دارم...!!!
---------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 14:59  توسط علی ریگی | 

وقتی که ابر می شوی...

                                                      آن بالاها...

اوج می گیری ...

                                                               وقتی به همه چیز حکومت می کنی

 حتی خدا...

 

وقتی رویاهای بچه گانه ام را خراب می کنی...

 

وقتی توی کوچه باغ های قدیمی پشت خانه مان

                                                                                          گم می شوی...

                                      فقط آن وقت!

                                                                                        می فهمم که بزرگ شده ای!

 

دیگر صدای آرام آمدنت را به رخم نکش...

 

من به کودکی ام وفادار می مانم ...

==========================================

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

 

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

==========================================

روزی از این روزها عبارتهای تعریف نشده را تعریف خواهم کرد...

بی نهایت ها...

و دوستی عنکبوت و پروانه را...!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/24ساعت 15:28  توسط علی ریگی | 
                برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

                                                     برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده. 

                        برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. 

                            برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار پروانه ببینه. 

  برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.  

                                                                           برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.

                                     برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن... 

           عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني.       

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 1:1  توسط علی ریگی | 
 

                                        مي دونم ... ميدونم بر نميگردي ... ميدونم

                                                    

                                             قول ميدم وقتي كه نيستي عكستو بغل نگيرم

             

                                                  قول ميدم روزي هزار بار واسه ي اشكات نميرم

             

                                                      قول ميدم وقتي كه نيستي پاي عشق تو نسوزم

                

                                                          قول ميدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

                  

                                                                 ميدوني كه خيلي خسته ام

         

                                                                       ميدوني دلم گرفته

               

                                                             ميدوني دوريت عذابه

 

                                                   ميدوني گريه ام گرفته

 

                                              ميدونم بر نميگردي

 

                                 ميدونم رفتي كه رفتي

   

                  دروغ بود هر چي ميگفتي

                                                        ميدونم .....

 

    هميشه تو مهربوني واسه اين قلب شكسته

 

            واسه اين حس غريبم كه فقط دل به تو بسته

 

                    بيا برگرد اگه قلبم تو رو از خونه نرونده

 

                            ديگه از آخر قصه حتي يه لحظه نمونده  .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/19ساعت 23:45  توسط علی ریگی | 
زندگي تجربه اي ديرين است

    كه گهي شاد و گهي غمگين است

                    آنچه من تجربه دارم در آن

                           به تو تكرار شدن سنگين است

                                             زمن آموز همان تجربه را
 

                                                  زمن آموز كه عبرت اين است


با انعكاس و در اختيار ديگران قرار دادن تجربيات تلخ و شيرين خود و يا ديگران قدمي در راه

مبارزه با اعتياد  برداريد. به اميد آن كه روزي فرا برسد كه اعتياد وعوامل آن از جهان ريشه

كن شود .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/15ساعت 23:46  توسط علی ریگی | 
 

سلام من علی هستم

باحالترین پسر دنیا

دنیا دیگه مثل من نداره

از اینکه سعادت آشنایی با منو

پیدا کردین خوشحال باشین

=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

گفته بودم چو بیایی

                  غم دل با تو بگویم

                  

                              چه بگویم که غم از دل برود

         

                                                                           چون  تو بیایی.....

                              بنگر یادم کن

   

                بیندیش یادم کن

        

 دوستت دارم باورم کن  .....

                  

            تو ماه آسمونی در شب تارم

                                                    وقتی که شب سیاهه من تو رو دارم

 

                          تو تک ستارم

 

 

          !   بای   !

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/13ساعت 0:21  توسط علی ریگی | 
 تا به امروز سکوتم را خيلی دوست داشتم، راستش را بگويم عاشق سکوت همراه با نگاهم بودم ...

اما امروز فهميدم که اين سکوت چيزی برايم جز مرگ نداشت !!!

اما نه ... اشتباه گفتم ... زيرا که معتقدم "هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق" ... اما اين سکوت

حداقل ثمره ای جز فراق نداشت.

بهر حال من ديگر بهانه ای برای نوشتن ندارم و حتی بهانه برای نگاه کردن هم ندارم :

ما هيچ ... حتی نگاه

معتقدم که دنيا خيلی کوچک هست .... خيلی زياد ... پس هميشه فرصت ديدار هست تا فرصت

هست!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 1:4  توسط علی ریگی | 
من برای اون سالها می نویسم

 که چشمهای تو عاشق می شوند...

افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود...

همیشه یکی بود... یکی نبود...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت 1:6  توسط علی ریگی | 
 

         تنها دلیل من برای تو

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 15:37  توسط علی ریگی | 
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

سلام به همگی         حالتون خوبه ؟؟؟؟

     

            از بازدیدتون ممنون

 

   من یک وبلاگ دیگه دارم اگه خواستی به اون هم سر بزن

            www.2naya.mihanblog.com

  نظر یادت نره    

)()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()(

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 0:22  توسط علی ریگی | 
 

هر کجا هستی باش

عشق تو مال من است

خاطر و یاد تو در یاد من است

چه اهمیت دارد

که تو از من دوری؟

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/21ساعت 0:36  توسط علی ریگی | 
               بسه دیگه نمون اینجا                               برو برو برو برو برو

                    پانذاررو دل ما                              برو برو برو برو برو

                   تودروغ میگی بازم                                برو برو برو برو برو

                    دیگه دل نمیبازم                           برو برو برو برو برو

طعنه نزن به گریه هام... تنها تو میمونی برام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/09ساعت 0:36  توسط علی ریگی |